
بردار از چشمت تم* افسونگری ها را
انکارها، تردیدها، ناباوری ها را
من لا ابالی، مست، آشفته، غزل دردست
دیگر ندارم طاقت در به دری ها را
بازارِ گرمی داری...اما کفر نعمت نیست؟
از در مران پشت سرهم مشتری ها را
در خواب... هرشب... دستهایت... طعم لبخندت
پررو شدم! اما همین خیره سری هارا↓
از فال حافظ دارم و دیوانگی هایم
حالا تو حاکم! حکم کن ناداوری ها را
در خواب هستم، من مسافر، ناخدا هم تو
تنهای تنها! بیخیال آن دیگری ها را
بر رود چشمم پهن کن امواج گیسو را
یعنی بیفشان بادبان روسری ها را
دارد دلم می لرزد از خوابی که میبینم
شاید ببندد دست رقص بندری ها را
چشمان من ابریست... دستان تو هم... شاید
این قصه آتش میزند شیطان پری ها را
برچسب:
نویسنده: نگار مهدوی