خرید بک لینک

امشب یه شب عجیب بود.

صحبت از سخن که میشه همه مون صاحب نظریم. چون همه خوب میتونیم حرف بزنیم، نظر بدیم، قضاوت کنیم، نصیحت کنیم، تشویق کنیم، تحقیر کنیم، چاپلوسی کنیم، حتی دعوا کنیم و حتیتر اینکه فحش بدیم. همه ش از دایره کلمه و جمله نشأت می گیره.

اما سختترش اینه که حرفمون رو جوری بزنیم که از دایره انصاف و حق بیرون نزنه. اصلا ممکنه بگیم که بزنه! اینهمه زدن بیرون ماهم روش. فوق تهش اینه که میگیم ببخشین. اشتباهی شده. من اگه گفتم سیاه، منظورم سفید بوده. توجیه هم که ساخته شده تا ماله کشی به سرانجام برسه

اما همه ش این نیست که. یا میدونیم یا حتما میدونیم که حرف تا توی ذهنه مال صاحبشه. اقرار که شد میشه آب جاری. میشه نهر، میشه سیل. میشوره و میبره. گاهی حاصلخیز و گاهی بنیان کن.

اینا رو گفتم که بگم امشب عجیب بود. از توسن سرکش سخن آغازیدن و به جمله زیبای "به تو چه که نظر میدی" رسیدن خیلی عجیبه. البته تجربه س ها. هرکی میگه "قبولت دارم" و "نظرت برام مهمه"، حتما معنی جمله ش اینه که یه «اما» داره. یعنی «اما تا وقتی مهمی که ازم تعریف کنی، منو تأیید کنی و پشت هر کلامت یه آفرین هبه کنی». اگه نکردی با کمال شرمندگی میشی اخ، میشی بدون صلاحیت. میشی حال به هم زن. تجربه سختی بود ولی خوب بود. همیشه یه متر جادویی همراتون باشه. ببینید که حدتون برای دیگران چه تعریفی داره و از اون سانتیمتر بالاتر نرین. وگرنه میشین سیبل همه دلخوری ها

گفتم دلخوری... خدا میدونه خیلی دلخورم

تلخم به وسعت همهی احتمال ها

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 6:34

صفحه بندی